ناظم الاسلام كرمانى

411

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

كسى ندانست از اين صداى تفنك كه پىدرپى خالى شد مردم بناى فرار را گذاردند آقايان از صحن مسجد به طرف ايوان و شبستان فرار كردند آقاى طباطبائى رنك از رويش رفته پسرهايش را جستجو و از حال آنها فحص مينمود هركس به خيال خود گرفتار وانفساه‌گويان در حال فرار . نگارنده با آقا شيخ محمد فيلسوف از ترس و واهمه به طرف اطاق خادم مسجد پناه برديم و هرچند التماس كرديم خادم حاج آقا محسن عراقى بىانصاف ما را راه نداد حاج سيد عبد الحسين واعظ را ديدم فرار ميكرد درحالتى كه پسر هفت سالهء خود را فراموش نمود و همانجا گذارد كه آنطفل گريه‌كنان خود را خارج مسجد به پدر رسانيد در اين بين كه مردم فرار ميكردند و صحن مسجد نزديك بود خالى شود آقاى بهبهانى را ديدم كه روى بلندى